قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4455

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سنهء تسع و عشرين و سبعمائه از هجرت [ موافق سال هفتصد و نوزدهم از رحلت خير البشر « 1 » ] چون سلطان ابو سعيد ، نارين‌طغاى را به حكومت خراسان فرستاد ، وى را غرور بر آن داشت كه تمام خراسان را بر تحت فرمان آورد . ملك غياث الدين كه در هرات بود و به واسطهء قتل امير چوپان منت تمام بر سلطان داشت ، آسان‌آسان دل به فرمان نارين طغاى درنمىآورد . به وقتى كه ملك به اردو مىرفت ، نارين‌طغاى در مازندران بود . ملاقات شد . چون متوجه اردو بود ، نارين‌طغاى مزاحمتى نتوانست كرد و ملك نيز دام وعد و وعيد گسترده به هر افسون كه مىدانست خود را از دست او خلاص كرده به اردو رفت و به تجديد احكام حاصل كرد كه نارين طغاى در طومار هرات و آنچه در سابق به ملك تعلق داشت ، مطلقا دخل نكند . نارين‌طغاى از شنيدن اين خبر كمر دشمنى هرويان بر ميان بست و كس به طلب ملك شمس الدين ولد ملك غياث الدين فرستاد كه در ميان ملوك غور به حسب صورت و سيرت مثل او پيدا نشده بود . و ملك شمس الدين ، نارين‌طغاى را آن‌چنانكه مىبايست و بود مىدانست . اصلا در سخن او ملتفت نشد . نارين طغاى لشكرى گران به هرات فرستاد . ملك‌زاده كه جوان بهادر مبارزى بود ، جنگ كرده مخالف را شكست داد . نارين‌طغاى خود به هرات رفت . ملك‌زاده متحصن شد . نارين‌طغاى را كارى از پيش نرفت و آن‌قدر كه توانست خرابى به نواحى هرات رسانيده بازگشت و در راه اسباب ملك را كه از اردو مىآوردند غارت كرد .

--> ( 1 ) . ق : خير البشر عليه و آله التحية من الملك الأكبر .